تبلیغات
من و مری

جمعه 8 مرداد 1395
نویسنده : ๏̯͡๏ من نظرات ()

♥ دلنوشته ♥


سلام به همه دوستای گل وبلاگیمون خوشحالم که دوباره وقت اینو پیدا کردم بتونم تو وبمون بنویسم یه چند خطی ...لابد شمام متوجه شدین منم وقتایی که 

 دلگیرم میام وبم و باهاتون درددل میکنم خووووووووب بریم سر اصل مطلب اینکه عشق رویایی منو امیر همچنان ادامه داره بدون وقفه و زیبای زیبا ...حالا یه باهوش 

 بیاد بگه از 1394/6/7تا الان دقیقا چند روز گذشته ...(از اون روز قشنگ رویایی ما دوتا...از روزی که برای رسیدن بهش چه نقشه ها که نکشیدیم...چه روزای تلخو 

 شیرینیو گذروندیم ...کسییییی نبود بگه؟؟.حالا حساب ایناتونو که کردین بهم حتما بگین جوابش به عنوان جواب برتر با ذکر نام درج میشه تو وبمون به عنوان 

 خاطره  دیگه چیزی نمونده تا سالگردمونا 7شهریور میشه یه سال که با همیم به طور رسمی با خیال راحت میخام قبل تولد شوهرعزیزم بگم که هیچکیو تو دنیا 

 باهات عوض نمیکنم( نمیگیره هیچکس جای خاک پاتو نمیمیره این عشق قسم میخورم تا روزی که قلبم هنوز میزنه تا وقتی که جونی توی این تنه همیشه باهاتم قسم میخورم توی لحظه هاتم قسم میخورم هییییییییم ببخشید جوگیر شدم هزاران هم که برگردم به عقب انتخابم تویی و همچنان خانومیت 

 عاشقونه فدات میشه خیلی دوستت دارم امیرجونم همیشه مراقب خودت 

 باش عزیزدلم حالا دیگه مال خودت نیسی سعی کن امانت دار خوبی باشی  

 الانی که دارم مینویسم براتون ساعت 12/47دقیقه شبه روزجمعه 8مرداد1395گفتم مرداد هااااااااااااا میدونین که چ خبره نگین نمیدونین ها پارسال خیلیاتون 

 1شهریورو به عشقم تبریک گفتین گرفتین یا نه؟؟؟(تووووووووولدامیرمه قربونش برم)عشقم میشه 24سالش ها وعده ما 1شهریور (manomari.mihanblog.com  

دلم واسه امیر تنگ شده قیافه هاتونم اونجور نکنید لدفن چیه خب یه روز کامل شوهرمو ندیدم تا فردا ساعت 8خونه  نمیاد تاااازشم فردام که بیاد من دارم میرم 

 شهرمون یه سری به خونواده بزنمو و به اون وعده ایی گفتم برسم باز خدمت عشقم هیچی دیگ باز منو غصه گرفتا کلیم اعصابم خورده حوصلمم که نیست ..بازم 

 طبق معمول باید بگم که این نیز بگذرد ...بشه روزی که سربازی عشقم تموم شه و بریم سر خونمون و دیگ من از کنارش جم نخورم   

دیگه چی بگم براتون رااااااااسی حالتون چطوره ؟خوبید خوشید یادم رفتا ...امیدوارم همیشه خوب باشیدو   

آرزوی همیشگیم براتون:الهی که خدااااا جوری براتون بسازه که هیچ بنده ای نتونه خرابش کنه  




جمعه 8 مرداد 1395
نویسنده : ๏̯͡๏ من نظرات ()

♥ روزی می شود... ♥


همسر عزیزم امیر 

داغتریـن آغـوش هـــا را از تنت و شیـرین تـرین بــوسـه هـا را  

از لبـانت بیـــرون مے کـشـــم بــه تـلـــافـے تمام روزهایے کـــه ...!

 مے خواهمت و نیسـتی. 




نمی دونم اونم به من. فکر میکنه یا نه؟؟؟؟من تمام فکرم پیش اونه


پنجشنبه 10 تیر 1395
نویسنده : ๏̯͡๏ من نظرات ()

♥ شانه هایت... ♥



شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد،،

خشت خشت و آجر آجر ، پیکرم را باد برد..

من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند،،

نیمم آتش سوخت ، نیم دیگرم را باد برد..

از غزل هایم فقط خاکستری مانده به جا،،

بیت های روشن و شعله ورم را باد برد..

با همین نیمه ، همین معمولی ساده بساز،،

دیر کردی نیمه ی عاشقترم را باد برد..

بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت،،

وا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد..  




جمعه 28 خرداد 1395
نویسنده : ๏̯͡๏ من نظرات ()

♥ قرار با ماه ♥


قرار با هم


قرارمان این شب ها که نیستی ...


باشد پای تابیدن های ماه ...


حواسم هست که توهم همان ماهی رامی بینی


که من میبینم اینجا... بدون تو...


قرارمان باشد با ماه...


برساند نگاهم رابه نگاهت...


بی کم و کاست...



شنبه 15 خرداد 1395
نویسنده : ๏̯͡๏ من نظرات ()

♥ زمان با تو بودن ♥


زمان با تو بودن

کاش زمان در دستانم بود
تا زمان با تو بودن را انقد طولانی میکردم
که زمانی برای بی تو بودن باقی نماند




( تعداد کل صفحات: 296 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]