تبلیغات
من و مری - دلنوشته

پنجشنبه 3 دی 1394
نویسنده : ☺مرضیه☺ نظرات ()

♥ دلنوشته ♥


یَـادِمَـان بَـاشَـد بِـه حُـرمَـتِ نَـاچـیـز تَـریـن 
لَـحـظـهِ هَـای خـُـوبـِمـان ...
هَـنـگـامـی کـهِ بـه بـُـن بَـسـت مـیـرسـیـم
وَقـتِ جُـدایـی ...
طَـبـعِـمَـان آنـقَـدَر بُـزرگ بـاشـَد کـهِ هَـمـدیـگـر
را بـه لَـجَـن نَـکـِـشـیـم !
یَـادِمـَان بَـاشَـد هَـر چـهِ بـُودیـم 
انـتـِخـابِ هَـم بُـودیـم.. 

 عکس و تصویر یَـادِمَـان بَـاشَـد بِـه حُـرمَـتِ نَـاچـیـز تَـریـن لَـحـظـهِ هَـای خـُـوبـِمـان ... هَـنـگـامـی کـهِ بـه بـُـن بَـسـت ...


سلام به همگی مخاطبای وبلاگ منو آقام میدونم شاید خیلیاتون بگید چرا یه پست میزاریمو چند وقت بعدش پیدامون نیس حقیقتش آنچنان کار خاصیم ندارم ک بگد سرم خیلی شلوغه منتها نمیدونم چرا کمتر حس وب اومدن میاد قبلا ک از هم دور بودیم میومدم پست میزاشتم اینجوریم حس میکردم دلتنگیم به آقام کمتر میشه و یه جوریم درددل میکردم برای مخاطبای وبمون راااااااااااسی یلدای گذشته مبارک واقعا خوووووب بود بهترین یلدایی بود ک امسال داشتم پیش آقام بودم عصرش ک امیرم سرکار بود رفتم براش یه شال گردن خووووشل با کیف پول خریدم خیییلییییی خوشش اومد بععععله دیگه سلیقه خانومش حرف نداره اخر شبشم جشن گرفتیمو خیلی خوب بود ولی وقت نکردم بیام به دوستای وبلاگیمون تبریک بگم انشالله ک به همتون خوش گذشته باشه مثل ما الان ک دارم اینو مینویسم امیر یک ساعت پیش رفت شرکت نمیدونم چرا دلم براش تنگ شده قرار بود درس بخونم ولی حسش نبود اخه میدونید من نزدیکای رفتنم همیشه دلتنگ اقام میشم از خدا میخام هیچی باعث نشه ذره ایی از عشقمون به هم دیگه کم شه منو امیر واقعا عشقمون پاک واقعی بود و خدا هم نتیجه ی خوبشو به هردومون هدیه داد امیدوارم همیشه خدا برای همتون بهترینارو رقم بزنه اونچه ک به صلاحتونه و به نظر من هر آدمی خودش سرنوشت خودشو رقم میزنه منو عشقم برای باهم بودنمون تلاش کردیم خب دیگ صب همتون بخیر باشه